تساوی
معلم پاي تخته داد ميزد
صورتش از خشم گل گون بود
و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان
با خطي خوانا بر روي تخته اي كز ظلمتي تاريك غمگين بود
تساوي را چنين نوشت: يك با يك برابر است.
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست،
هميشه يكنفر بايد به پا خيزد!
به آرامي سخن سرداد:
«تساوي اشتباه فاحش و محض است!»
نگاه بچه ها به يك سو برخاست
معلم مات و مبهوت ماند
و او پرسيد: «اگر يك فرد انسان واحد يك بود، آيا باز يك با يك برابر بود؟»
سكوت مدهوشي بود و سئوالي سخت.
معلم فرياد زد: «آري! برابر بود.»
و او با پوزخندي گفت: «اگر يك فرد انسان واحد يك بود!
آنكه زر و زور به دامن داشت بالا بود.
و آنكه قلبي پاك و دستي فاقد از زر داشت پايين بود!
اگر يك فرد انسان واحد يك بود!
اين تساوي زير و رو مي شد.
حال ميپرسيم: يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفتخوران از كجا آماده ميگرديد؟
يا چه كسي ديوار چين (ها) را بنا ميكرد؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كسي پشتش زير بار فقر خم مي شد؟
يا چه كسي زير ضربت شلاق له ميشد؟
معلم ناله آسا گفت:
«بچه ها در جزوه خود بنويسيد:
كه يك با يك برابر نيست!!!»